تبليغاتX
سفر به دیگری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تلویزیون و فقر

علی کوچک من بیش از همه به بیژو – قهرمان سریال سه در چهار – علاقه دارد. خوشبختانه رفتار هنرپیشه به حدی خارج از عرف و غیرواقعی است که علی هم تمایلی به تقلید کردن از او ندارد. معمولا سر شام فرصتی است تا این سریال را هم نگاه کنم، جسته و گریخته. اما در همین حد هم یک نکته به نظرم میرسد که سالهاست تلویزیون عامدانه یا بدون قصد خاصی به آن میپردازد.

سه در چهار، مثل بقیه سریالهایی از این دست، ساختارها را به خصایص کنشگرها تقلیل میدهد. سریال، طنز موجود در ساختاری را که سبب میشود آقا رحمانها و آقای سیروسها به چنان وضعی گرفتار شوند، پنهان میکند و همه چیز را به سوی کمعقلی، سادگی و آدابندانی طبقه پایین نسبت میدهد. آدمهای طبقه بالا (پیرزنی که به یکباره سر از خانه آقارحمان درمیآورد، مسئول ساختمانی که شرکت آقارحمان در آن قرار دارد، مهندس) افرادی معقول، رعایت کننده آداب، و نصیحت کننده آقا رحمان و دار و دستهاش هستند. طبقه پایینیها یک مشت بیکار بد قیافه (سیروس و رفیقهای مغازه سلمانیاش)، لوده فرصتطلب که از زیر کار فرار میکنند (بیژن)، سادهای که جوگیر میشود (مادر بیژن)، کمظرفیت جوگیر شده (خاله بیژن) و در نقشهای مشابه ظاهر میشوند. این جماعت آنقدر سادهاند که نمیفهمند مهندس برای چه به آنها ماهی چقدر پول میدهد و اینقدر شعور ندارند که وسط خیابان به بستههایی که جابهجا میکنند نگاهی بیندازند.

همه کارهای این جماعت طبقه پایین، سرهم بندی و ماستمالی کردن است (حکایت دانشگاه رفتن پسرخاله بیژن، منشیگری دخترهای خانواده)؛ آرزوهای بزرگ و غیرواقعی دارند (پولهای میلیونی، صرف کلی پول برای دفتر شرکتی که نه به دار است و نه به بار)؛ کار غیرقانونی میکنند (استفاده تجاری از ساختمان مسکونی، ثبت نکردن شرکت، اطلاعیه دادن در روزنامه برای شرکتی که ثبت نشده است) و ... .  

خیلی راحت میشود نتیجه گرفت آدمهایی که اینقدر خنگ هستند که حتی نمیتوانند در یک صحبت کردن عادی قادر نیستند آداب نوبتگیری و صحبت کردن را رعایت کنند، نمیتوانند برای انجام یک کار ساده تصمیم درست بگیرند، با میهمان درست برخورد کنند و ...، حتما لیاقت چیزی بیش از آنجه هستند را ندارند.

دوباره فقر و بدبختی به لیاقت آدمها و کنش ایشان تقلیل داده شده، فرهنگ فقر واقعی جلوه داده میشود، و همه چیز به مسخره گرفته میشود. اصلا صحبتی نیست که چرا آدمها در این ماجراها گیر میکنند. فقرا درد خودشان کم است، اسباب خنده دیگران شدن هم به دردهایشان اضافه میشود.

ولی باور کنید فقرا اصلا آدمهای خنگ و کمعقلی نیستند، قانونشکنیهایشان هم خیلی کمتر و پاکتر از کثافتکاریهای بالادستیهاست. زنهای طبقه پایین هم آدمهای بیظرفیت عشق مدیرعامل شدن نیستند. اینها مدیریتشان را در جایی ثابت کردهاند که زندگی را با درآمدهای زیر خط فقر اداره کردهاند. فرزندان این طبقه نیز لودههای بیشعوری مثل بیژن نیستند. ممکن است در برجهای بنا شده بر پولهای اقتصادی وارداتمحور، رانتی و مریض زندگی نکنند، ولی این برجها بر شانه کار ایشان بنا شده است. خیلی از آنها نفرات اول کنکور و المپیادها بودهاند. در کفایت عقل و هوششان همین بس که در جامعهای با این حد از اختلاف طبقاتی و هزار بلای دیگر، خود را زنده نگه میدارند و انبوهی از آنها سر به سلامت میبرند.

فقط میتوان متأسف بود. حتما یکی نشسته و میگوید، جدی نگیر، اینها فقط دستمایهای برای روزمرّگی یا شاید روزمرگی است. شاید من بدبین هستم، ولی مگر میتوان انسان بود و جدی نبود؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 14:47 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar