تبليغاتX
سفر به دیگری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
توفیق اجباری (1) – آغاز

بیش از 45 روز است که چیزی ننوشته‌ام. البته منظورم نوشته‌های وبلاگی است. قریب 1 ماه را در دوره آموزش نظامی – دوره رزم مقدماتی – سر کردم و از لحظه‌ای که رزم مقدماتی تمام شد، رزم پیشرفته شروع شد. منظورم اسباب‌کشی است، که به‌واقع رزم پیشرفته‌ای با چند روز و شاید چند هفته بی‌نظمی، به هم ریختگی و از دست رفتن رشته کار و زندگی است. می‌گویند فرانسوی‌ها هر سه اسباب‌کشی را برابر با یک آتش‌سوزی می‌دانند، اما احتمالا منظور آن‌ها اسباب‌کشی خانه‌های مبله فرانسوی است. در ایران هر سه آتش‌سوزی برابر یک اسباب‌کشی است. به هر حال، 45 روز فرصتی برای نوشتن نداشتم. امروز اولین روزی است که همه چیز تقریبا مهیای نوشتن شده است. مهم‌تر از همه این‌که بالاخره بعد از قریب 17 سال اهل درس و نوشتن بودن، این اولین باری است که یک میز تحریر واقعی که به معنای واقعی میز تحریر است دارم و شوق زیادی برای نوشتن در میان است. مهم‌تر این‌که گویی اولین بار است که می‌خواهم درباره تجربه‌هایم بنویسم. این مدت آن‌قدر دور از نوشتن بودن برایم سخت و دشوار بوده که بازگشت به نوشتن، هیجانی در من ایجاد کرده است.

اما درباره چه چیز باید بنویسم؟ همه شنیده‌ایم که عامه، بالاخص آن‌ها که سن و سالی از ایشان گذشته است، به جای لفظ سربازی از واژه «اجباری» نیز استفاده می‌کنند. من نیز می‌خواهم درباره یک ماه دوره «اجباری» بنویسم. به چند جهت این واژه را به‌کار می‌برم. اولا مجبور بودم این دوره را بگذرانم. ثانیا علیرغم همه دشواری‌هایی که به همراه داشت و اخلال‌هایی که در جریان عادی زندگی و بالاخص کارهای ناتمامی که برای تابستان باقی گذاشته بودم ایجاد کرد، ولی به جرأت معتقدم گذراندن این دوره «توفیق اجباری» بود. درباره این موضوع بعدا به تفصیل خواهم نوشت. ولی تا همین مقدار کافی است تا واژه «توفیق اجباری» را برای مجموعه نوشته‌هایی که در پست‌های آینده می‌نویسم، و نوعی سفرنامه تحلیلی است، برگزینم.

به راستی نمی‌دانم چرا باید این مجموعه را بنویسم. شاید یک دلیل آن یادداشت‌هایی است که در این یک ماه نوشتم و هر برگ آن عین موجودی زنده مرا به نوشتن فرا می‌خواند. دلیل دیگر آن اصرار برخی دوستان برای نوشتن خاطرات و تحلیل‌هایم از این دوره است. در طول دوره نیز به برخی دوستان هم‌رزم قول دادم که درباره این دوره بنویسم. انگیزه‌ای درونی مرا وامی‌دارد تا برخی دانسته‌هایم را برای تحلیل رخدادی ظاهرا ساده که در زندگی هر مرد ایرانی اتفاق می‌افتد به‌کار بگیرم.

پیشاپیش متذکر شوم که همه چیز را نمی‌نویسم و البته نمی‌توانم بنویسم. لاجرم برخی نوشته‌ها دم‌بریده و ناقص باقی می‌مانند. به هر حال نمی‌توان درباره همه چیز و همه حرف‌هایی که در یک محیط نظامی رد و بدل می‌شود نوشت. با این‌حال غالبا این توانایی را دارم که با ننوشتن منظورم را برسانم. تصویری از آن‌چه که باید انجام دهم در سر دارم، ولی امیدوارم در انتها چیزی بشود که ارزش خواندن داشته باشد.

از همه دوستانی که در این مدت به وبلاگ من سر زدند و دست خالی بازگشتند و با این‌همه مرا به نوشتن تشویق کردند و با همین تشویق‌ها همواره انگیزه‌ای برای نوشتن و ادامه دادن بوده‌اند سپاس‌گزارم.

|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 0:9 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar