| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
محسن مخملباف و وطن
محسن مخملباف را از فيلم عروسي خوبان ميشناسم و به ياد دارم. بعدها با هنرپيشه، گبه، سلام سينما و ... بالاخره كتاب زندگي رنگ است، بسيار فكر كردم. مخملباف را با يك جمله بسيار زيبا به ياد دارم. زماني از او پرسيده بودند چرا زياد تغيير كردهاي؟ و در جواب گفته بود كاش به اندازه همه دنيا تغيير ميكردم. ذات اين دنيا تغيير كردن است. مخملباف از جنس همان آدمهاست كه از تغيير كردن نميترسد. روايت او از زندگي هم دوستداشتني است. يادم هست پس از دوم خرداد وقتي روزنامه جامعه منتشر شد، اگر اشتباه نكنم در اولين شمارهاش مطلبي نوشته و از همه خواسته بود ديگر كسي آگهي ترحيم در روزنامه چاپ نكند و همه از زندگي بگويند. مخملباف همانگونه كه خودش ميگويد بابت ساختن فيلمهايش چوبهاي بسيار خورده است و دست آخر به كار در دنيايي غير از وطن تن داده است. اما ثابت كرد دل او براي اين وطن ميتپد. دوستاني از من خواسته بودند متني درباره ضرورت شركت در انتخابات بنويسم. متن مخملباف را كه ديدم هر چه تلاش كردم نتوانستم چيزي بنويسم. كمي احيا شدم. احساس كردم در دنيايي كه ميشود بهسادگي دروغ گفت؛ در دنيايي كه عبدالكريم سروش – كه ساعتهاي بسياري از عمرم را پاي نوارهاي شرح مثنوي او گذراندهام و البته پشيمان نيستم – عنان قلم را چنان باز ميگذارد تا فحشنامه بسرايد، و محمد قوچاني و كثيري چون او جام انصاف را سر ميكشند و كينه قي ميكنند، ميتوان زيبايي انصاف را در متن محسن مخملباف يافت؛ و ميتوان مسئوليت روشنفكر بودن را آموخت، و ميتوان عزت وطندوستي را به همراه داشت. مخملباف با اين متن نشان داد كه جفاي هموطنانش در حق خويش را، با وفاي به عهدي كه در قبال وطن داريم، بايد پاسخ گفت. مخملباف را در اين متن دوست دارم و ميستايم، زيرا احساس ميكنم «وطنش» را همواره بر دوش ميكشد و آرزوي شفيعي كدكني را محقق ساخته است. او وطنش را با خود برده است به هر كجا كه رفته است. دوست دارم بگويم: وطن نه خاكي است كه در زير پاي ماست؛ وطن شعلهاي بركشيده تا عرش قلبهاست. آري بايد وطن را در قلب چون شعلهاي كه ميسوزاند و درماني ندارد و سوزاندنش لذتبخش است، عزيز داشت. شما نيز در احساس مخملباف شريك شويد. |+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 17:2 |
|
درباره وبلاگ
![]() محمد فاضلی، مدرس جامعهشناسی و انسانشناسی دانشگاه مازندران هستم. گاهی اوقات که مصائب زیستن دست از سرم برمیدارند، فکر میکنم و برخی از آنها را مینویسم. به دفترچه خاطرات شبیه است و برخی لحظههای زندگی را ثبت میکنم. بهانهای است برای بودن و انگیزهای است برای رفتن.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آرشيو موضوعی
تجربه سفر به انگلستانتحلیل های اجتماعی درباره ایران نوشته های شخصی پيوندهای روزانه
حمایت 203 نفر از اساتید دانشگاههای مازندران از مهندس میرحسین موسویبیانیه 82 نفر از جامعه شناسان آرشيو پیوندها پيوندها
فرهنگشناسي (نعمت الله فاضلي)موسیقی ایرانی دکتر عباس کاظمی شوخی با فرهنگ و اجتماع (امیر هاشمی مقدم) دکتر ناصر فکوهی (انسان شناسی) روزنه ای برای یک انسانشناس قال و قیل محمد رضا کلاهی جامعه شناسی و انسان شناسی توریسم جامعه ایرانی - مدرنیته ایرانی (دکتر تقی آزاد ارمکی) جامعه شناسی زمینی (دکتر رحمت الله صدیق سروستانی) نوشته های دکتر نادر رازقی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |